امروز خیلی تنها بودم نه شادی بود نه ماهر البته غزال و مامان بودن ولی تو آشپزخونه بودن
منم حوصله نداشتم برم پیششون
صبح که زنگ زدی خیلی خوشحال شدم چون از اول صبح اعصابم خراب شده بود
میدونی که واست نوشتم به خاطر همین خیلی بهم آرامش دادی وقتی زنگ زدی
نزدیکای ساعت ۱۱بهت sms زدم جوابمو ندادی وقتی دوباره زنگ زدی گفتی سر کلاس بودی
ولی وقتی میگم دلم گرفته میگی چرا بهم نگفتی
من از این به بعد وقتی دانشگاهی مزاحمت نمیشم .خوب راست میگی تو حق داری به درس گوش بدی
وقتی جوابمو نمیدی فقط نگران میشم نگران میفهمی؟
خوابتم که ماشاالله خیلی سبکه200 تا miss میزنم بیدار نمیشی
خیلی دارم بهت گیر میدم میدونم بدت میاد ولی دست خودم نیست میبینی بعضی وقتا
چه sms هایی واست میفرستم خودم خجالت میکشم
عصر هم که دلم گرفته بود تو اتاق رو تختم دراز کشیده بودم و با لاکپشتم حرف میزدم
راستی یادم رفت بگم وقتی دوستات پیشت هستن بهم زنگ نزن خوشم نمیاد باشه؟
شب هم که بابام اومد خونه گفت بریم بیرون و بقیشو هم که میدونی
سرما خوردم گلوم درد میکنه سرم داره منفجر میشه بهتره برم استراحت کنم
از فردا باید روزه بگیری . تو این ماه واسه خودت زیاد دعا کن اگه خواستی واسه منم دعا کن
راستی تموم این دیوونه بازیا واسه اینه که دوست دارم

